X
تبلیغات
همواره به خاطر بیاور که دراوجی معین دیگر ابری وجود ندارد! اگر آسمان زندگی ات ابریست به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است
وبلاگicon
چایی با طعم خدا - متن زیبا

چایی با طعم خدا

خدایــــا یاری ام کن همـــــواره همـــان گـــونه کــه تو می خــواهــــی باشم.

آرام ای دل بی قرار

دلم گرفته  است…
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق  خوش‌بو،  که روی شاخه‌ی نارنج می‌شود
خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این
گل شب‌بوست،
نه، هیچ‌چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی‌رهاند.
و فکر می‌کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد…

دل نوشت1: آدما وقتی سرگرم یه موضوعی میشن از خیلی چیزا غافل میشن. سرگرمم و غافل. غافل تر از هر کسی!

دل نوشت2: این من نامتوازن تنوع طلب همیشه یک من نامتوازن لذت بخش نیست. این من نامتوازن تنوع طلب اکثر اوقات یک من نامتوازن تنوع طلب آزار دهنده است.

دل نوشت3: دنیا یه ماز پیچ در پیچه. نابغه هم که باشی گاهی راهو اشتباه میری.

دل نوشت4: خدایا بیشتر از اونی که فکرشا میکنم ازت دورم. پیدام کن تو این ماز پیچ در پیچ

دل نوشت5: و به راستی چیست این انسان!

دل نوشت6: ماتریس دو در دوی خانواده ی ما دترمینال ندارد. سخت است تحمل کنار هم بودن.

پیشنهاد: واسه اونا که مثل من عقده ی اینا رو دارن.

صداقت نوشت: نتونستم وب جدیدی رو مدیریت کنم دلم با چایی با طعم خدای خودم بود.. انگار اینجا جایی دیگر است. به زودی آدرس تغییر میکند.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ دوشنبه چهارم شهریور 1392 ] [ 13:38 ] [ لبخند خدا ] [ ]

18؟؟؟!!!

همیشه فکر میکردم وقتی 18 سالم بشه توی این دنیای واهی در چه جایگاهی هستم. تا 18 سالگیم چه کارایی کردم و نکردم و چه کارایی میخواستم و نشد. 18 سالگی در نظرم یه سن منحصر به فرد بوده و هست. این که چه شکلیم و دور و برم چه جوریه این که آدم موفقیم یا نه. این که چه شخصیتی دارم و هزاران سوال دیگه.

امسال یه توفیقی تو زندگیم پیدا کردم که روز تولدم اول ماه مبارک رمضان شد. خداراشکر.

ازتون میخوام این جمله را واسم کامل کنید. اگر 18 ساله بودم...

واسم مهمه تمام نوشته هایی که مینویسید پس خواهش میکنم یکم وقت بزارید حتی اگه الان حوصله ی نوشتن ندارید ننویسید بزارید یه موقع دیگه اما حتما بنویسید. ممنوناز همین جا ازهمتون التماس دعا دارم. امیدوارم تو این ماه عزیز هرچه بیشتر به معبودتون نزدیک بشید و بیشتر باهاش انس پیدا کنید. و حتما هم در مورد فضیلت های این ماه شنیدین. بعد از افطار تشریف ببرید ادامه مطلب.

+عکس از بزم ایلیا


برچسب‌ها: متن زیبا, چایی با طعم خدا
ادامه مطلب
[ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 ] [ 14:0 ] [ لبخند خدا ] [ ]

زندگی بارانی

من نمی دانم

که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست .

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست.

زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.

دوست را، زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی ،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.

اوضاع نوشت: اول از همه سلام.و تبریک ولادت آقامون. آقا نوکرتیم. و یه معذرت به با معرفتاش به خاطر این که چن وقت نبودم. خوشبختانه یا متاسفانه منم درگیر یکی از مهم ترین آزمون های زندگیم شدم. بله منظورم کنکوره. این چن وقت دارم سعی میکنم کمتر به این دنیای مجازی بیام. یه جورایی الان دنیای واقعیم مهمتر از این دنیای مجازی شده. ماه مبارک رمضان هم نزدیکه و از همتون التماس دعا دارم. دعام کنید به اون چیزی که استحقاقش رو دارم برسم.

دل نوشت1: همه ی نمازا یه جور آرامش خاصی توشونه اما یه نماز هست که خیلی به دل آدم میچسبه. این که بعد از چند وقت دورکعت نماز بخونی. این قده میچسبه که هیچ چیز مهیجی لذت این نمازو تو دنیا نداره. ممکنه بعضیا تجربش نکرده باشن اما کسایی مثل من حتما تجربش کردن گرچه تجربه کردنشم خیلی خوب نیس!

دل نوشت2: گاهی وقتا آدم واسه نوشته هاش نیاز به یه مخاطب خاص داره!

دل نوشت3: زندگی گاهی وقتا اون شکلی که میخوایم نمیگذره. و برحسب اتفاق اون روزها هم از سرنوشت ساز ترین روزای زندگیتن. اون وقته که تا عمر داری واسشون حسرت میخوری! هــــی خدا...

دل نوشت4: دوستی میگفت : زندگی یعنی خوشبختی ناشی از خستگی ها.

دل نوشت5: دیدن وقتی یه چیپس خورد میشه چه صدای شکستنی داره! اصن یه چیز جالبیه. کاش شکستن دلمون هم یه همچین صدایی داشت تا بعضا قشنگ لذت ببرن از کارشون! :دی

پ.ن1: یکی داوطلب بشه بیاد نظرای پست قبلی منو تایید کنه!!! یکی دیگه هم بیاد این باکس ایمیلمو خالی کنه!!!

پ.ن2: پیشنها گفتم که در جریاد میکنم برای یه بار هم شده برین توی یه چت روم ببین جوونای مملکتمون به چه افتضاحی کشیده شدن! واقعا تاسف آوره.ن باشید! یا سانسور شد!

ادامه مطلب را هم یه وظیفه برا خودم دیدم که بزارمش تو وبم.


برچسب‌ها: متن زیبا, چایی با طعم خدا
ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم تیر 1392 ] [ 12:40 ] [ لبخند خدا ] [ ]

تنهایم مگذار

گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده

نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس

رو به آسمان میکنی و میگویی

خدایا تنها تو را دارم

تنهایم مگذار

دل نوشت1: دلم یک لی لی گچی میخواهد با دو دوست کنار یک کوچه!

دل نوشت2: گاهی وقتا دلم فقط به این خوشه که حداقل تو این دنیای بی رحم خدا هوامو داره. خدایا هیچ وقت هیچ وقت رهام نکن. من بدون تو یعنی هیچ... همین!

دل نوشت3: هوس کردم برم زیر این بارون و شروع کنم به خوندن اون شعر قدیمی دبستانی که میگه باز باران با ترانه ... فک کنم حس سبکی قشنگی بعدش احساس کنم.

دل نوشت4: بعضی وقتا خوبه آدم حس یه شاخه ای از یه درخت رو داشته باشه که از سر دیوار رفته تو باغ همسایه. آزاد و غیر متعهد!

دل نوشت5: جایی خوندم: «من!! واژه ای پر از ابهام! » حرفشو کاملا تایید میکنم. الان بدجوری با خودم به هم زدم!

دل نوشت6: حسی که تو فوت کردن یه گل قاصدک هستو نمیشه با هیچ حسی تو دنیا عوض کرد. یه جور رهایی و اون تهش که فقط یه ساقه میمونه بدون هیچ زیبایی! (عکسایی در این مورد تو ادامه مطب گذاشتم)

پ.ن1 : قاراچ قاراچ کردن هنگام خوردن آلوچه (گوجه سبز) بیشتر از طعم خودش لذت بخشه. نیس؟!

پ.ن2: ادامه مطلب یه سری عکس مربوط به دل نوشت 6 هستش و یه متن زیبا. بد نیست بخونید!


برچسب‌ها: متن زیبا, چایی با طعم خدا
ادامه مطلب
[ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ] [ 12:0 ] [ لبخند خدا ] [ ]

آرزوها

شب است و هوای کم و بیش سرد بهاری.

نسیم خنکی می وزد.

میگویند لیله الرغائب است.

به آسمان می نگرم.

ستاره هایی در دل آسمان. آسمانی سیاه.

خدایا امشب چیست و چگونه است که میگویند مستجاب میکنی همه را. چگونه است که همه امشب دست بر دعا و نماز برداشته اند و آرزو میکنند. مگر تو قبلا هم نبودی! بودی بودی میدانم ما نمیدانستیم. مایی که گاهی اوقات یادمان می افتد خدایی نیز داشته ایم. وای برما که تا دردی نکشیم یادی از تو نمیکنیم. بی انصافیست...

خدای من امشب زمین حالی دیگر است. همه دستی رو به تو دراز کرده اند. دستی را خالی برنگردان...

امشب از اون شباست که میگن کم نذار و هرچی میخای و تو دلت هست در گوش خدا بگو...

اوضاع نوشت: همین طور که دارم آهنگ( آهای خوشگل عاشق ...) را گوش میدم تو فکر اینم که میخوام چیا آرزو کنم.
ناراحت نوشت: امسال سعادت نداشتم( خدا خودت در جریانی)
پ.ن: امتحان زیست دارم چیزی نخوندم! توش موندم. چون حس خوندن ندارم. اصلا حالم خوب نیس.
پ.ن: ادامه مطلب عکس یکی از همدم های امتحاناتمه


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 20:29 ] [ لبخند خدا ] [ ]

تقدیر

زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویایست،مثل رویای یک کودک ناز

زندگی زیباست،مثل زیبایی یک غنچه ی ناز

زندگی تک تک این ساعتهاست،زندگی چرخش این عقربه هاست

زندگی راز دل مادر من،زندگی پینه ی دست پدر است

زندگی مثل زمان در گذر است

زندگی آب روانی است روان می‌گذرد..

آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد.

دل نوشت 1: یه جمله هست که میگه: خنده خوبه... قهقه عالیست... گریه آدم را آرام میکند اما امان از بغض... به اون تهش واقعا رسیدم. خیلی سخته که بغضی تو گلوت داشته باشی و دم نزنی!

دل نوشت 2: بعضی چهره ها از اوناشه که اسرار دل طرفو فریاد میزنه. بود و نبود طرفو تو خودش نشون میده. چهره ی منم از هموناس. بد جور گرفته ام!!!

دل نوشت 3: خدایا شرمندتم. شرمنده که قدر زندگیمو ندونستم.  ببخش که نادونی کردم. ببخش که دل مامانمو شکستم. شاید امتحانی که ازم گرفتی خیلی از ظرفیت من بالاتر بود. اما قول میدم از این ناکامیم تو ایم امتحان درس بگیرم. و ممنون واسه فرصت زندگی دوباره. ممنون که میخوای بمونم و بزرگیتو ببینم.

دل نوشت 4: بعضی وقتا که در اوج سکوتم یک دفعه بلند میشم و نا خودآگاه میگم تف به این زندگی!!!( نمیدونم این از کجا افتاده تو دهن من)

دل نوشت 5: اینجا تو شهر ما بد جوری بارون میباره. اصلا یه چیز باور نکردنیه. یه دفعه قطرات بارون اوج میگیرن اینگار که بغضشون شکسته. این چن روز خیلی زیر بارون سبک شدم. خدایا شکرت.

گله نوشت: چرا این حرف خ اینقدر در بین جوونای امروزی طرفدار پیدا کرده... خخخخخخ

تعجب نوشت: چرا من با هرکی تو نت حرف میزنم حالا تو وب یا مسنجر یا تو چت روم همه بهم میگن بهت میاد پسر باشی!!! مگه من چه جوری حرف میزنم!

-ادامه مطلب واسه دل خودمه. خیلی نازه. ببینید بد نیس چون یکی از بهترین نعمت های خدارا دید...


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:35 ] [ لبخند خدا ] [ ]

روحی از خدا

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.

حسین پناهی

زیباتر از این جمله برای مامانم پیدا نکردم. ببخشید که تکراریه.

مامانی خودم، اول اینکه نمیدونم چه طور میتونم خوبیات رو توصیف کنم و نمیدونم کارهایی که

در حقم کردی رو چه طور جبران کنم

و بعد ببخشم واسه همه کارهایی که کردم و تو سکوت کردی ...

مامانای گل وبلاگی روز همتون مبارک.

گوشزد نوشت: یادم نره مامانم کی بوده و کی هست. مواظب رفتارم باشم.

پ.ن : ادامه را هم ببنید بد نیست.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 1:14 ] [ لبخند خدا ] [ ]

شک

من به آمار زمین مشکوکم ؟

اگر این سطح پر از آدمهاست

پس چرا این همه دلها تنهاست؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهایند

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیست

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیست

من به آمار،به این جمع

و به این سطح  که گویند پر از آدمهاست

مشکوکم

بقیه شعر در ادامه مطلب

دل نوشت1:گاهی وقتا هیچ چیز جز یک کلمه از زبون مادرت آرومت نمیکنه. کاش اونم اینو بدونه.

دل نوشت2:گاهی وقتا باید موهاتو خرگوشی دو طرف سرت ببندی و یه لباس صورتی ملایم بپوشی و درحالی که شعر میخونی وسط حیاط خونه بدوی. باید بزنی تو گوش افکاری که اذیتت میکنن. باید مثل بچگیهامون ساده فکر کنیم. سادست!!!

دل نوشت3: دیگه بدم میاد از این سکوت لعنتی خودم و دور و برم. بعضی وقتا هست که باید آزادانه فریاد بزنی که هستی.

دل نوشت4: بعضی وقتا هست که دیگه نمیخوای هیچ چیز از کسی و جایی بدونی. دیگه سینت پر شده از رازهایی که باید بدونیشونو و دم نزنی. یه وقتایی بوده که سعی کردی مورد اعتماد آدما قرار بگیری اما یه وقتایی هم هست که دیگه نمیخوای بشنوی نمیخوای بدونی. کاش رها میشدم.

حس نوشت1: فقدان احساس !!!! بدجوری در فقر احساسم. حس میکنم شدم اون آدمی که دلش از سنگه و همیشه ازش بدم میومده. نشونه هاش هم تو این سبک نوشتنم هس.

حس نوشت2: درحالی که دارم مینویسم ،آهنگ لعنت به من مازیار فلاحی رو گوش میدم. حس گریه الکی دارم. اما نمیاد. چن روزی هم هست که دارم رو این آهنگ کار میکنم اما هنوز تو آکورداش موندم و نمیدونم چه طور بزنم. هــــــــی کاش میتونستم.

اقتضا نوشت: امام رضا حلالمون کن.

ادامه هم که بقیه ی شعره!!!! بخونید خیلی قشنگه


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 15:6 ] [ لبخند خدا ] [ ]

به وسعت آسمان...

خدایای من، معبودم:
 
دلم برایت تنگ می شود ،
 

با آنكه می دانم همه جا هستی،

اما به آسمان نگاه می كنم،چرا كه

آسمان سه نشـانه از تو
 
دارد:

بی انتهـاست
و بی دریـغ
و چون یك دست مهربان،همیشه بـالای سر ماست
خدایا آسمانی دوستت دارم.

دل نوشت1: گاهی وقتا خودتم جز ناشناخته های زندگیت میشی که شناخت این ناشناخته واست سخت میشه. خدایا تو شناخت خودم یاری ام کن.

دل نوشت2: بچه که بودیم گریه میکردیم واسه یه عروسک واسه نشستن رو نیمکت اول کلاس واسه رفتن به پارک واسه زخم سر زانومون که تو کوچه زخمی شده بود. گریه میکردیم واسه خریدن یه لباس .واسه نبودن مامانمون در کنارمون. اشک میریختیم واسه چیزای الکی غافل از این که حالا که بزرگ شدیم چه چیزایی هست واسه گریه کردن و حالا هم نمیدونم تو آیندمون چه چیزای بزرگتری واسه گریه کردن هست.

دل نوشت3: بعضی وفتا دوست نداری یه سری موضوعات و افراد تو سرنوشتت باشن اما برعکس دائما تو زندگیت ظاهر میشن. اون وقته که باید بزنی به بیخیالی که مبادا ذهنت رو درگیر کنن.

دل نوشت4:میدونی گاهی اوقا باید بری تو حموم و با یه اعتماد به نفس عالی بزنی زیر آواز. مهم نیس که دیگران از صدات عصبی میشن مهم اینه که یه لحظه از همه چیز و همه جا راحت بشی. همین.

دل نوشت5: چهاردهم به یاری خدا میخوام برم مشهد اما یه حسی تو دلمه که قابل توصیف نیس. دچار تردیدم.

دل نوشت6: بعضی ها سعادت گفتن کلماتی رو دارن که بعضیا حسرت گفتنشون رو دارن.

مثل مامان و بابا... قدرشونو بدونیم. (با تشکر از وبلاگ آدم نیست)

پ.ن: ادامه مطلب هم خوندنش زیاد وقت نمیگیره.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ یکشنبه چهارم فروردین 1392 ] [ 23:30 ] [ لبخند خدا ] [ ]

حواسمون هست....

حواسمون هست یکسال گذشت یکسال بدون اینکه گذر ثانیه هاشو حس کنی از عمری که بهت هدیه داده شده کم شد و یک قدم به مرگ نزدیک تر شدی!!!

حواسمون هست توسالس که گذشت کی بودیم و چیکار کردیم. اونی که باید باشیم، بودیم؟! ذره ای به خود واقعیمون نزدیک شدیم؟! تو این لحظات پایانی حدود 4 ساعت دیگه فکر کن به فیلم این یک سالت. ببین تو فیلمت نقش اول بودی یا باید فیلموتو تغییر بدی. کارگردان تویی! تویی که میتونی هرکاری که اراده کنی تو فیلمنامه ی سال جدیدت ثبت کنی و اجرا کنی پس حواسمون باشه.

بهار دیگه چارقد سفیدشو از سرش برداشته و کاملا وجود خودشو نمایان کرده. سلام بهار! سلامی با گرمی با شوق! به دنیای من خوش آمدی!

واسه هممون سالی سرشار از حس خدایی آرزو میکنم. سالی پر از تحقق آرزوها. التماس دعا...

عیدمون مبارک!!

دل نوشت: حرف واسه گفتن زیاده. بمونه واسه سال جدید.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 11:1 ] [ لبخند خدا ] [ ]

آرزوها + تنهایی

آرزوهات رو یک جا یادداشت کن

و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیره اما تو یادت میره که

چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود

تنهایی را بلندترین شاخه درخت بهتر میفهمد..

انگار هرچه بزرگتر میشویم تنهاتریم...

به راستی خدا از تنهایی بزرگ است یا از بزرگی تنهاست

با تشکر از وبلاگ به رنگ آسمان

این دفعه دل نوشته هام ممکنه واسه بعضیا انرژی منفی ایجاد کنه. پیشنهاد میکنم نخونید.

دل نوشت1: به نتیجه ای تلخ دست یافتم. تا این لحظه از هدیه ی زندگی آدمی که میخواستم باشم نیودم. این بهنازی نیست که در افکارم میدیدم. باید در اتاقی تاریک قرنتینه شوم و در تنهایی بسوزم. احساسم تمام افکار و ذهنم را به بازی گرفته . بازی ای که تا نبازی رها نمیشوی. آهای دنیا ، آدما گوش کنید: من دیگه باختم. رهایم کنید. فقط همین!!!

دل نوشت2: بازم خشک سالی هوای دلم. گویا اشکی برای روانه شدن نیس. پر بغضم بغضی که تنها و تنها گریه آرومش میکنه ولی آرامش برقرار نمیشود. کجا رفتند قطره های پر آرامش چشمانم

دل نوشت 3: تو شطرنج زندگی بدجوری کیش شدم. فعلا راهی نیست احتمالا ماتم.

دل نوشت 4: دلیل موفقیت گاوها اینه که هیچ وقت نمیگن من میگن ما!!

پ.ن: چهاردهم سال دیگه میرم امام رضا. خدایا شکرت

پ.ن: خوندن ادامه مطلب هم خالی از لطف نیس.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 16:24 ] [ لبخند خدا ] [ ]

باور زندگی

زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید

که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد

یک امید قلبی به تو گوید که

هنوز خدا هست

دل نوشت1: واژه ای چهار حرفی. کوتاه اما بسیار مخرب. دروغ. کوچک است اما عمق بزرگی دارد. به نظرم زندگی هممون برپایه ی همین چهار حرف بنا شده. اینگار تا دروغ نگی زندگی ادامه پیدا نمیکنه. تا دروغ نگی به موفقیت نمی رسی. تا دروغ نگی انسان نیستی. اما واقعا چه چیزی باعث اهمیت این کلمه ی کوچیک تو زندگی ما آدما شده. کلمه ای که انجامش از طرف معبودت منع شده. هنوز هم نمی فهمم.

دل نوشت2: چه قدر بده که بدونی داری گناه میکنی بدونی که داری از معبودیت خالقت بیرون میشی اما نتونی جلوی ابلیس درونت رو بگیری.

دل نوشت3: با بزرگتر شدنم افکارم هم به دنبالم می آیند گاهی اوقات از من جلو میزنن. بزرگ میشنود بدون اینکه حسشون کنم. دوست دارم زود تر از خودم بالغ شوند بلکه به انسانیت بیشتر نزدیک شوم.

دل نوشت4: نمی دونم میشه دوست داشتن دیگران را باور کرد یا نه؟

دل نوشت5: این روزها همه از تنهاییشون فرار میکنن. بیزارن از این حس اما بعضی وقتا باید تنها باشی. تنهای تنها. باید تو خلوت خودت تفکر کنی. چند وقته دنبال تنهاییم اما هرچی دنبالش میرم اینگار خیلی دوره. فقط یه لحظه تنهایی. یک لحظه ی کوتاه. میخوام با خودم با دلم با کودک درونم حرف بزنم. عجیب است تنهایی ای یافت نمی شود.

پ.ن1:خدایا کمکم کن پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم.

پ.ن2: خوندن ادامه مطلب هم خالی از لطف نیس. زیاد وقتتو نمیگیره.

این دفعه واسه پستم کسی رو دعوت نکردم. ببینم با معرفتاش کیان...


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 17:10 ] [ لبخند خدا ] [ ]

بسته است!

می دانی

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!

                                                                    حسین پناهی

- شاید شعر بالا برای خیلی هاتون تکراری باشه اما به نظرم دوباره خوندن بعضی مطالب هم زیباست.

بعد از کلی سکوت خیلی حرف واسه گفتن دارم.

دل نوشت1: زندگی همواره در جریان است و من نیز در آن جاری می شوم باشد که به اقیانوس برسم.

دل نوشت2: چند وقتیه که دستامو رو به خدا بلند نکردم. صداش نکردم و جوابی نشنیدم. دلم تنگ شده واسه سوی دستام. واسه حس کردن خدا. اما واسه ی خواستنت هیچ وقت دیر نیس خدایا همین الان دستامو رو به تو بلند میکنم و از اعماق وجودم فریاد میزنم و صدات میکنم. خدایا دوستت دارم.

دل نوشت3: دور شدم. بدون این که حس کنم. در ماورای افکارم چیزهایی می گذرد که نمی فهمم. بهنازم نزدیک بیا. وصال نزدیک است.

دل نوشت4: خدایا مارا تو لینک کسانی قرار بده که دوستشون داری نه کسانی که بر آنها خشم گرفتی. آمین.(ترجمه ی بخشی از سوره ی حمد به سبک وبلاگی+ ببین اینترنت با آدم چیکار میکنه!!! والا...)

دل نوشت5: گاهی وقتا باید پشت یه نیسان بشینی و بری تو کوچه باغ ها و با سرعت بالا حرکت کنی تانسیم به صورتت بخوره و در حالی که کیموس معدت از یه طرف تا تو حلقت میاد و از طرفه دیگه به دریچه ی پیلورت فشار میاره منظره های زیبا را تماشا کنی. فوق العادس.

دل نوشت6: آدما اون طوری که ما قضاوتشون می کنیم نیستند بلکه خودشون اند. یکدیگر را قضاوت نکنیم.

دل نوشت7: دلم هوای ناب پاکی و نجابت می خواهد. اما این جا هوا بس ناجوان مردانه طوفانی ِ فاجعه است.

پ.ن: امام رضا باهم قهره...


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 23:30 ] [ لبخند خدا ] [ ]

شرافت دروغین

این روزها به جای «شرافت» از انسان ها

 فقط  «شر» و  «آفت» می بینی !

                                            حسین پناهی  

دل نوشت۰: چیزی در وجودم جاری می شود که نباید. اهریمن ها به کلی در من رسوخ کرده اند. باید بیرون شوند.

دل نوشت۱: همه ی آدما وقتی پایه منفعت خودشون وسط میاد یادشون میره کین. دوستن رفیقن فامیلن یا اصلا آدمن. یادشون میره چه شعارهایی می دادن. میشن همون گرگی که جز غذای خودش چیزی دیگه را نمی بینیه. واسه همه ی آدما متاسفم. هیچ وقت معرفتت را واسه آدما خرج نکن و یادت نره که خودتم آدمی... ( این دل نوشت را به اقتضای این روزهایم نوشتم+ خستم)

دل نوشت۲: چه قدر خوبه که بعضی آدمای خوب بدون این که خودت بفهمی تو زندگیت ظاهر میشن. در وجودت تاثیرات مثبت میزارن و بعد یه روزی می فهمی که خدا چه طور خیلی وقتا جوابتو با بندهاش داده.

دل نوشت۳: یادتون باشه آدمایی که زیاد ساکتن خیلی حرف واسه گفتن دارن اما دلی واسه شنیدن حرفاشون پیدا نمی کنن. مراقب این آدما باش. خیلی شکنندن و...

دل نوشت۴: وای برما که حرمت خیلی چیزها تو زندگیهامون به فنا رفته

دل نوشت۵: میگه: یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم. اگه هوای دلت رو به تنهایی رفت یادت باشه تو عشقی والا تر از عشق زمینی میتونی پیدا کنی.تو انسانی. والا تر از هرمخلوقی.  می تونی خدایی رو صداش کنی که همیشه منتظره تا نجوای دلت رو بشنوه. هیچ وقت احساس تنهایی نکن.

پ.ن۱: ادامه مطلب هم یه چیزیه که ممکنه خاطرات بچگیتون را زنده کنه.

پ.ن۲: نمی دونم چرا دلم خواست اون دل نوشت اولی رو صفر بزنم.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 14:27 ] [ لبخند خدا ] [ ]

آرام جانم خدا

ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است

پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه دریای دور و برمان. 

دل نوشت۱: سه تا نقطه پشت سرهم خيلي حرف واسه گفتن دارن. حرفایی که ممکنه تا آخر عمر تو دلت بمونن. مراقب همه سه نقطه هاي زندگيمون باشيم.

دل نوشت۲: با خود که هستم آدمم بر پایه ی عقل. در میان انبوه دیگران که قرار می گیرم  کودکی هستم که نمی خواهد چیزی بفهمد. و هنوز نمی دانم چرا!!!

دل نوشت۳: باید بعضی چیزا رو از ته وجودت حتما و با شدت بالا بیاری. این روزها حالت تهوع خاصی نسبت به بعضی چیزا دارم.

دل نوشت۴: برخلاف خیلی ها که از دوران نوجوونی بدشون میاد نمیدونم من چرا اینقدر این مرحله از زندگیمو دوست دارم  اونم با وجود این همه سختی. خیلی وقتها همین موقعس که کشف میشی اونم توسط خودت.

دل نوشت۵: نمیدونم کی می تونم از دست این ای کاش های زندگی خلاص بشم.

دل نوشت ۶: کلم پلو با سویا و لوبیا چیتی. وای خدای من چی میشه؟؟!!!!( از خاطرات خالم در بچگی)

پ.ن:  ادامه مطلب هم یه متن جالبه. دوست داشتید بخونید.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ] [ 16:29 ] [ لبخند خدا ] [ ]

راز آفرینش

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم !..

اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

زیر چشمی به خدا می نگریست !..

محو لبخند غم آلود خدا ! دلش انگار گریست .

نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!..

یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت !...

راهی ظلمت پر شور زمین ..

طفلکی بنده غمگین اَدم!..

در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...

زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!

نازنینم اَدم .... نبری از یادم ؟؟!!!!..

برگرفته از وبلاگ کلبه ی آرام من

دل نوشت۱: رسوخ اهریمن ها را در وجودم احساس می کنم. باید مانعی شوم.

دل نوشت۲: می ترسم. بیش از پیش. از خودم کارم افکارم. مبادا به گناه آلوده شوم. خدای من همچون گذشته روشنی چشمانت را بر من بتابان. می ترسم در تلاطم افکارم غرق شوم نجاتی برایم باش.

دل نوشت۳: بعد از دیدن بعضی چیزها باید خدارو به خاطر داشته ها و نداشته هات زیاد شکر کنی. شکر...

دل نوشت4: بیانم، احساسم ،اعتقادم ،شخصیتم ،روحم، وجودم و آزادیم سلب شده. باید هرچه زودتر رها شوم. مگرنه... مگرنه در سلولی فولادی گرفتار خواهم شد که تا قیام قیامت هم رها نخواهم شد. رهایم کن چون پرستویی آزاد.

دل نوشت۵: این روزها در جران گناه خیلی ها قرار میگیرم. شاید هم بتونم واسشون کاری بکنم اما نمیدونم چه طور. خدایا کور و کرم کن تا نبینم و نشنوم گناهانی که در برابر چشمانم اتفاق می افتند.

دل نوشت۶: زمستان هم آمد. خدایا همچون پاییز که منتظر بارانت بودم و باراندی هم اکنون هم منتظر برفم. پس بباران. یقین دارم که می بارد...

دل نوشت۷: اصلا از امتحانایی که تو مدرسمون دادم راضی نیستم.... آیکون های نی نی هم به وبم اضافه شد.

روزنوشت: تصمیم دارم در جهت تعطیل شدن مدرسه ها واسه ما دبیرستانی ها برم تو خیابون سیگار صلواتی بدم. بلکه این آلودگی زیادتر شه مارو هم تعطیل کنن. والا


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 12:0 ] [ لبخند خدا ] [ ]

اتاق اجاره ای خدا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت

وهی این و آن سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد

دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است.

یکی گفت چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.

عرفان نظرآهاری

دل نوشت1: بدم میاد زمانی که خودم نیستم. ای کاش همیشه خودم بود. خود واقعیم...

دل نوشت2: امیدوارم هیچ وقت به آینده ای نرسم که توش آرزوهام وجود نداشته باشن.

دل نوشت3: بعضی وقتا در عین لطافتی که دارم دلم می خواد بزنم سر و صورت یکیا همچین بیارم پایین که نفهمه از کجا خورده و دیگه درست بشو هم نباشه. بعد راست راست تو چشاش که گوشش خون جمع شده نگاه کنم بعد یه نفس عمیق بکشم بگم آخیـــــــــش دلم حال اومد.

دل نوشت4: گاهی وقتا توی یه لحظه نگاه دیگران هزاران حرف نهفتس. اما  هیچ وقت نگاه شناس خوبی نبودم. نگاه بعضی ها خیلی خیلی مرموزه. خدایا درپس این نگاه ها چه چیزیست که من را به فکر وا می دارد. چه چیزی می خواهند بگویند که چشم هایم نمی شنوند؟ معبود من چشمهایم را شنوا کن. شنوا...

دل نوشت5: از بس این چند وقت کتاب نخوندم حالم داره بهم میخوره. نیازمند کتابیم و همچنین حوصله....

دل نوشت6: به این نتیجه رسیدم که بعضی وقتا زندگی خرکی ای داشتم.!!!! یعنی یه وعضیا...


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 ] [ 21:33 ] [ لبخند خدا ] [ ]

دوستت دارم خدا

هنوز به دیدار خدا می روند.... خدایی که در یک مکعب سنگی خود را حبس کرده است.!!!
خدا همین جاست نیازی به سفر نیست. خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند، خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند. خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد. خدا در جمله ی عجب شانسی آوردم است!!! خدا خیلی وقته که اسباب کشی کرده و اومده نزدیک من و تو!
خدا کنار ساعت کوک شده ی توست که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی!
از انسان های این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی. از تولدت تا آن روبان چقدر خدا را دیدی؟
خدا را 7بار دور زدی یا زیر باران در کنارش قدم زدی؟ خدا همین جاست نه در عربستان.! خدا زبان مادری تو را می فهمد. نه عربی! « خدایا دوستت دارم »

دل نوشت۱: امروز فردای دیروز است و من هنوز در دیروز امروز مانده ام. چه زود همه چیز می گذرد.

دل نوشت2: کم کم که در زندگی پیش می روم ، علارغم خواست خودم شباهت عجیبی بین خودم و پدرم می بینم.

دل نوشت3: گاهی در مکان هایی دلم شدیدا می گیرد و نیاز دارم با کسی در مورد زندگی صحبت کنم اما هرجه می گردم هیچ کس نیست. اطرافم تهی می شود از انسان ها. احساس تنهایی بیش از پیش می کنم اما... اما خدایا وجودت بهم آرامش میده. دست به قلم میشم و واسه تو می نویسم. می نویسم تا تو بشنوی صدای قلبم را. اصلا سیاه شدن صفحات کاغذ را حس نمی کنم، زمانی که می نویسم فقط حرفم می آید انگار این حرفها تمامی ندارد.

دل نوشت4: پدرم می گوید تا به حال در زندگیم برای کسی نگریسته بودم. اما زمانی که مادرش برای لحظه ای از دنیای فانی ما چشم بست گریست. واقعا مادرها کیستند، چیستند این موجودات آسمانی؟ خدایا چه آفریدی که پدرم با همه دل سنگی اش فقط فقط تا کنون برای مادرش گریسته است. مادرم هیچ وقت تنهایم نگذار...

دل نوشت5: احساس می کنم نیاز به اعتماد به نفس کاذب دارم.

دل نوشت6: همه چیز یه طرف تاریخ ام یه طرف دیگه اونم با نمره 17. والا...


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 23:30 ] [ لبخند خدا ] [ ]

غصه هم می گذرد

نه تو می مانی و نه اندوه
 
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
 
به حباب نگران لب یک رود قسم
 
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
 
غصه هم می گذرد
 
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
 
لحظه ها عریان نند
 
به تن لحظه خود، جامه ی اندوه مپوشان هرگز
                               

کیوان شاهبداغی

دل نوشت۱: ای کاش خیلی از آدما هیچ وقت تو مسیر زندگی مون قرار نمی گرفتند.

دل نوشت۲: این روزها احساس بدی دارم. احساس نارضایتی بیش از پیش. از خودم ،از زندگی، از دنیاو... خیلی بده که نتونی از چیزایی که داری لذت ببری. وقتی نتونی از زندگی ای که داری لذت ببری چه طور می تونی در کنار چیزای دیگه خوشحال باشی. این روزها لبخندهای دروغین زیاد بر لبانم می نشیند با خود می گویم بگذار راحت باشند.

دل نوشت۳: خیلی خوبه وقتی تو یه جمعی قرار می گیری ، همرنگشون نشی.

دل نوشت۴: انسان برای وصال کمالات آفریده شده اما چند وقتی است در قعر زمین فرو رفته ام. هرچه بالا می روم به سطحش نمی رسم. همه ما دوست داریم بهترین باشم اما نمی دانم چرا نمی شود شاید خدا برای من یک بنده اش نمی خواهد. خدایا می دونم نباید ناامید بشم اما آخه دیگه چقدر سعی کنم. وقت امتحانم تمام نیست؟

دل نوشت۵: بعضی وقتا فکر می کنم  بعضی گداها واقعا خیلی ثروتمند. این روزها نیازمند شدید روحی ام.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 20:2 ] [ لبخند خدا ] [ ]

شرمنده

حسینم. با کدامین رو با تو سخن کنم. دستهایم شرم دارند.  هرچه می گویم را دیدم، شنیدم و حس کردم. تو بگذر.

حسین جان شرمنده ایم اگر مجلس عزایت را به مجلس گناه تبدیل کردیم. شرمنده ایم اگر آن را با مهمانی و مجالس سور و عروسی اشتباه گرفتیم. شرمنده ایم اگر با مدل موهای مختلف به عزایت آمدیم.شرمنه این که با صورت آرایش شده به عزایت آمدیم. شرمنده ایم اگر مجلست تبدیل به برنامه ی فشیون مد شده بود. انواع مدل لباس. زنانه مردانه در رنگ ها ی مختلف قرمز ،سبز ،زرد،و... افسوس. چه کردیم با خود.

حسین شرمنده ایم اگر چشم به نامحرمان دوختیم و در زیباییشان نظر کردیم. حسینم شرمنده ایم اگر زنجیر زنان غم و اندوهت به جای تامل در کارت و هدفشان چشم به نامحرمان داشتند. حسینم به خدا سوگند ما کم از یزید و شمر و عمر... نداریم. فقط شرمنده.

مردان زن نما کم نبودند در خیابان ها. حیسنم ببخش اگر بر سر قومیت خودمان در مجلست دعوا کردیم. چه فرقی دارد ترک یا فارس. من که نمی دانم. ببخش اگر برسر نزری ها دعوا می کنیم. خنده دار است؟ نه گریه دار است. متاسفیم.

شرمنده ایم که هر غلطی می خواهیم در طول زندگیمان می کنیم و در عاشورایت علم بلند می کنیم. شرمنه ایم اگر مجلست به مجلس خودنمایی بدل شده بود. همه خودی نشان می دادند جز...

شرمنده ایم که دختران در میان دسته ها دنبال دوست هایشان می گشتند، آخر کم می بینندشان. حسین جان شرمنده ایم که مجلس سینه زنی ات شده اسباب بازی بعضی ها.

شرمنده ایم که درگوشه ی پیاده روها به بهانه ی تماشای دسته های عزاداری ات ایستادیم اما جز غیبت و نگاه نادرست و مسخره کردن کاری نکردیم. شرمنده ایم اگر بین دهم محرم با روزهای دیگر فرقی قائل نشدیم و مثل همیشه بد بودیم و حتی به حرمت تو هم نخواستینم خوب باشیم.

حسینم عشق بودی و هیچ کدام از ما عشق را درک نکردیم. تو فقط چشم هایت را به روی ما ببند و هیچ نگو. همین.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 15:0 ] [ لبخند خدا ] [ ]

مرگ انسانیت

زهمان روزی که دست حضرت قابیل
گشت الوده به خون حضرت هابیل
ازهمان روزی که فرزندان ادم
صدرپیغام اوران حضرت باری تعالی
زهرتلخ دشمنی در خونشان جوشید
ادمیت مرده بود گرچه ادم زنده بود
ازهمان روزی که یوسف رابرادرها به چاه انداختند
واز همان روزی که باشلاق خون دیوارچین راساختند
ادمیت مرده بود
بعد هی دنیاپرازادم شد و این اسیاب گشت و گشت
قرنها از مرگ ادم هم گذشت
ای دریغ ادمیت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا زخوبی ها تهی است
صحبت از ازادگی پاکی مروت ابلهی ست
روزگار مرگ انسانیت است
من که
از پژمردن یک شاخه گل
ازنگاه ساکت یک کودک بیمار
ازفغان یک قناری در قفس
ازغم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
و اندر این ایام زهرم در پیاله زهر ماری که سبوست
مرگ اورا از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکند
دست خون الود را در پیش چشم خلق پنهان میکند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد  روا
انچه این نامردمان بر جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم درجهان یکسر نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

                                           " فریدون مشیری"


دل نوشت۱: تنفر. گاهی وقتا نسبت به یه سری افراد به خاطر اتفاقاتی احساس تنفر پیدا می کنی. این احساس را ممکنه حتی نسبت به عزیز ترین شخص تو زندگیت هم پیدا کنی. اما میدونی چیه این حس فقط و فقط به خوت آسیب می زنه. روح خودته که خدشه دار میشه. تویی که حس انتقام و کینه تو وجودت هر روز بیش از قبل شعله می کشه. بیایید در عین سختی سعی کنیم نسبت به هم این حس بد را نداشته باشیم. سعی کنیم.

دل نوشت۲: چه قدر لذت بخشه زمانی که نام خدا را  لابه لا ی هق هق کسی که داره گریه می کنه بشنوی. خدایا بی نظیری.

دل نوشت۳ : گاهی وقتا یه کاری می کنی که می گی ای کاش دستم می شکست پا هام فلج می شد و انجامش نمی دادم. دقت کردی بعضی وقت ها اصلا مغزت کار نمی کنه. ای کاش همچین موقع ها زمان نگه داشته می شد و اصلا هیچ کاری نمی کردیم.  هیچ چیزی بدتر از اون پشیمونی بعدش نیست که مثل جنون می افته به جونت. کاش انسان ها قدرت نگه داشتن زمان را داشتن.!!

دل نوشت۴: دل تنگم. دل تنگ خودم. خودِ خودِ خودم. باید پیدا بشم.

دل نوشت5: امروز آستانه ی ماه محرم است. اگر این روز ها هوای دلتان بارانی شد التماس دعا دارم. یاحسین.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 16:2 ] [ لبخند خدا ] [ ]

اینجا زمین است

اينجـــا زمين استـــ

رســـمـ آدمهـــايش عجيبـــ استـــ

اينجـــا گــمـ كــه بشــوے

بجـــاے اينكــه دنبالتـــ بگــردند فرامـــوشتـــ ميكنند

عـــاشق كـــه بشوے

بجــاے اينكـــه دركتـــ كنند متهمتـــ ميكنند

فرهنگـــ لغتـــ اينجـــا

چيزے از عشــق و احســـاس و غـــرور ســـرش نميشـــود

زيــاد كــه خوبـــ باشے زيــادے ميشـــوے

زيــاد كــه دمـ دستـــ باشے تكـــرارے ميشـــوے

زيــاد كــه بخنـــدے برچسبـــ ديوانـــگے ميخـــورے

و زيــاد كــه أشكـــ بريــزے ... عآشــــــقے...!!!

اينجـــا بايــد فقطـ براے ديگـــران نفس بكشــــے...!!!

دل نوشت 1: گاهی اوقات امیدمون از دست می دیم اما فقط و فقط تویی که با فکر کردن بهت جرئت ادامه ی زندگی را پیدا می کنیم.خدایا می دونی تو فقط توی زندگی منی که واقعا واقعا از عمق وجودم بدون هیچ بهونه ای دوستش دارم. خدایا نزار امیدما به هیچ چیز از دست بدم. من فقط تو را دارم. همه چیزم مال توست. وجودم مال توست. پس همه را از جنس خودت کن.

دل نوشت2: « حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد » بعضی وقت ها یه حرف هایی تو دلت هست که نمیشه زد. نمیشه چون بقیه درک نمی کنن.   پس اگه حرف هایی داری که خیلی ها قدرت درکشون را ندارن خیالی نیست و بدون روح بلند و عمیقی داری و ازرش خودت را بدون. بدون که زیادی می فهمی. همین.

دل نوشت3: گاهی اوقات در برابر طوفانی از مشکلات قرار میگیری که دوست نداری باهاشون روبه رو بشی. اما اکثر وقت ها سرنوشت تو را با اون ها روبه رو می کنه. به چه کنم چه کنم می افتی و نمی دونی که چیکار کنی. اما یه دفعه می بینی همه چیز خودبه خود درست میشه. می بینی که اون طوفان بیش از یه نسیم ملایم نبود. میبینی یکی هست که خیلی هواتو داره. یکی که دم به دم داره نگاهت می کنه که مبادا طوریت بشه. خدایا عاشقتم . بعضی وقتا تو کف کارهات می مونم.

دل نوشت4: دیشب خواب دیدم سرطان خون دارم. فکر کنم خدا می خواد بهم یاد آوری کنه که ممکنه هر لحظه هر اتفاقی برام بیفته و باید بیش از پیش ایمانم را قوی تر کنم. ایمانی که بدترین حوادث هم باعث نابودیش نشن. خدایا واقعا وقتی بهش فکر می کنم می بینم خیلی سخته. خیلی امتحان بزرگیه. اما با این حال کسانی هستند که دارن چنین امتحان بزرگی میدن. خداوندا خودت یاریشون کن. سعی کن همیشه به این امتحان هم فکر کنی.

دل نوشت5: در ادامه می تونید یه مطلب جالب در مورد این که انسان بزرگ ، متوسط یا کوچکی هستید بخونید. جالبه. البته اگه شخصیتتون واستون مهم باشه.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 10:36 ] [ لبخند خدا ] [ ]

مترسک و آدم

مترسک عروسک زشتی ست که از مزرعه مراقبت میکند 

و آدمی مترسک زیبایی ست که جهان را می ترساند .

چه خوب است همانند مترسک ساده و بی ریا و در عین حال مفید باشیم. آمین

دل نوشت1: هنوز هم سادگی در وجود بعضی از آدما موج می زنه. سادگی در شخصیت ، زبان، روح ، افکار، اعمال وعقاید و ....سادگی هم عالمی دارد به زیبایی خودش. چه خوبه به دنبال ساده زیستی باشیم. بهتر نیست این مکر و حیله ها را کنار بذاریم.؟

دل نوشت2: واقعا برای یه سری از آدما متاسفم. حرف زدن عادی شون هم باعث شکستن دل خیلی ها میشه. چه خوبه همیشه مواظب حرف زدنمون باشیم. بعضیها روح لطیفی دارن که ممکنه با کوچکترین حرکتی دچار صدمه بشه باید مواظب این آدما باشیم. نکنه با غفلتمون باعث آزارشون بشیم. زبان آدما خطرناکترین سلاحیه که دارن.

دل نوشت3: امروز دلم واقعا شکست. به نظرم چسب دل چسبون هنوز اختراع نشده و نخواهد شد. واقعا راحت میشه دل یه نفر را شکست اما به سختی میشه دلش را دوباره به دست اورد. راستش الان شیشه دلم خورد خورد شده و ریخته رو زمین. شاید دیگه اصلا نشه جمعش کرد یا اگه بشه مدت زیادی طول میکشه. نیازمند یاری ام هم از سوی خالق هم از سوی شما.

دل نوشت4: عشق چیه که اینقدر این روز ها خیلی ها دنبالشن. نمی تونم درک کنم. دور و برم یه سری اتفاقاتی افتاده که وجود عشق را بیشتر تو زندگی آدمی حس می کنم. اما چون تجربه ای ندارم درکش نمی کنم. از عشق زمینه ی خوبی تو ذهنم ندارم و همیشه سعی کردم عاشق زمینی نباشم .

دل نوشت5: خدایا این روز ها زندگی سخت میگذره. کمکم کن دوباره اراده ی قبلیم را پیدا کنم. می خوام بشم همونی که تو می خوای. دارم یه کارایی می کنم.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ چهارشنبه دهم آبان 1391 ] [ 16:10 ] [ لبخند خدا ] [ ]

خدا هم تنهاست

هیچکس نفهمید که خدا هم تنهاییش را فریاد میکشد

(( قــــــل هـــوالله احـــــد ))

آن سوی همه ی دلـتنگی ها خـدایی هست

که داشتنش  جبـران همه ی نداشتن هاست

دل نوشت1: آه خدایا دلم فریاد می خواهد. فریادی تا بی نهایت. خسته ام. خسته ی خسته. اطرافم پره ار از افکار منفی. چه طور می تونم دووم بیارم. فقط فقط از تو کمک می خوام. خدایا یا من را در برابر این همه افکار غلط درست کن یا بقیه را. به خدا سخته. خودت که می بینی پاک بودن واقعا خیلی پر مشقته. خدایا تا حالا حتی سیاهی  بزرگی روی صفحه ی دلم ننشسته از الان هم ازت می خوام که خودت کمکم کنی.

دل نوشت2: دلم می خواهد به خوابی عمیق فرو روم. خوابی که از همه چیز دنیا فارق باشم. ای کاش می شد.زندگی گاهی اوقات واقعا طاقت فرساست. اما خوب چه می توان کرد. همین پستی ها و بلندی هاست که ما را برای زندگی می سازد. خدایا دیگر امتحان کافی است. بس است دیگر. پس کی برگه هایمان را تصحیح می کنی. برگه هایمان را صحیح کن.!مشتاق دیدن نمره هایمان هستیم.

دل نوشت3: خدایا فقط می خواستی من بگم که ببارون و بعد باروندی. آسمون شهر ما عجب این روز ها می بارد. شکر. این روز ها دلش بدجور شکسته است.

دل نوشت4: گوسفند بودن هم نعمتی است واقعا...


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ 12:52 ] [ لبخند خدا ] [ ]

یاد معبود

گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت حتی از من؟

گفتم نگران روزیم گفت آن با من!

گفتم خیلی تنهایم گفت تنهاتر از من؟

گفتم درون قلبم خالیست گفت پرش کن از عشق من!

گفتم دست نیاز دارم گفت بگیر دست من!

گفتم از تو خیلی دورم گفت من از تو نه !

گفتم آخر چگونه آرام گیرم گفت با یاد من !

گفتم با این همه مشکل چه کنم گفت توکل به من !

گفتم هیچ کس کنارم نمانده گفت به جزء من!

گفتم خدایا چرا اینقدر می گویی من ؟

گفت چون من از تو هستم و تو از من

دل نوشت1:خدایا بعضی وقتا واقعا اینگار که همین جا بغلم نشستی و به تمام حرفها و خواسته هام گوش میکنی. راستی راستی که هر چی پیش میرم بیشتر به وجودت اعتقاد پیدا میکنم. میگم خدایا این کارا بکن تا شب نشده انجامش میدی. خدایا خیلی بزرگی. کوچیکتم.

دل نوشت2: خدایا کم کم داری جلوه هایی از پاییزتو نشونمون میدی. میدونی الان چی واسم از همه لذت بخش تره! این که صبح ها تو راه مدرسه با خورد کردن برگ هایی که روی زمین ریختن یه آرامش خاصی میگیرم. خدایا مشتاق بارانم. حتی یک قطره. فقط بباران. همین.

دل نوشت ۳: اعتقادی به حق داری. اصلا بهش اهمیت میدی؟ به نظرم خیلی مهمه. خیلی از ما ها زمانی که پای منفعت خودمون باشه چشممون را روی همه چیزی می بندیم و بدون توجه به خدا حق یه شخصی را زیر پا می زاریم. واقعا که دیوانه کنندس. وقتی به عمقش فکر می کنم وجودم سرشار از آتش خشم میشه. . واقعا ما اسم خودمون را میزاریم انسان. خدایا اگه زمانی خواستم حق کسی را پایمال کنم خودت یه جوری متوجهم بساز. آمین

دل نوشت 4: قانون جذب.!! به تازگی خیلی بهش اعتقاد پیدا کردم. قانون جذب میگه هر چیزی مشابهش را جذب میکنه. واقعا ما هر چیزی به زندگیمون وارد میشه چه غم و چه شادی همش حاصل تفکرمونه. به نظرم انسان با تفکرشه که داره زندگی میکنه. پس بهتره تفکرات مون را مثبت کنیم تا اتفاقات مثبتی هم واسمون بیفته. امتحانش کردم و بهش اعتقاد پیدا کردم. تو هم اگه دنبال خوشبختی و شادی هستی به تفکراتت خیلی اهمیت بده.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ جمعه بیست و هشتم مهر 1391 ] [ 19:50 ] [ لبخند خدا ] [ ]

بندگی کن

بخدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو، دریا مال من موجش مال تو، ماه مال

من خورشید مال تو ... ".

خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ...

دل نوشت1 : خیلی خوبه که بفهمی توی این کره خاکی توی این آشفته بازار دنیا تنها نیستی. تنهایی جسمی را کاری ندارم منظور روح و وجود آدم هاس. روحی که تا آسوده نباشه زندگی معنایی پیدا نمی کنه. از وقتی به این محیط وب وارد شدم دارم هر لحظه بیشتر از قبل سبک بال تر می شم. خدایا همه چیزما مدیون توام. من خواستم و توهم اجابت کردی. نشونم دادی که تنها نیستم. نشونم دادی که هنوز یه جرعه معرفت تو وجود آدمهات هست. نشون دادی که اگه داری زندگی رو ادامه میدی حداقل واسه خاطر همین آدماس. نشونم دادی که حکمتت همیشه باپرجاست. خدایا بیش از پیش عاشقتیم. می پرستیمت با تمام وجود. همیشه باقی بمون.

دل نوشت 2 : حس خوبیه که آدم قابلیت های خودش را بفهمه و درک کنه. بدونه که میتونه. بدونه که خدا داره بهش با محبت نگاه میکنه حتی اگه تو ازش غافل باشی. گاهی وقتا فکر می کنی که از همه چیز عقبی و داری هر روز بیش از قبل توی مرداب دنیا فرو میری اما یه دفعه یه دستی از بالا می یاد و کمکت میکنه و اون قد میکشتت بالا که حتی می تونی زیر باهات رو هم ببینی.

دل نوشت 3 : بعضی وقتا هست که احساساتت را بین یه جمعی بیان میکنی اما خیلی ها هستند که تو را نمی فهمند. و سعی میکنن حرفایی که از وجودت و از اعتقادات سر چشمه گرفته اند را با زبان تیز خودشون نغز کنن. واسه من اون لحظه خیلی دردناک بود یه حس تحقر بهم دست داد. اما به نظرم یه شخص باید در هر لحظه به هرچیزی که میگه اعتقاد داشته باشه و من همیشه به خودم اعتقاد دارم. خدایا کمکم کن.

دل نوشت 4 : خدایا خیلی وقتا فقط صدات می کنیم و ازت یه چیزی می خوایم و خیلی وقتا به ظاهر به یادتیم اما آیا واقعا دلمون پیش توست.؟ من که فکر نمی کنم. خدایا یاریمان کن هر لحظه و هرجا واقعا و از تمام وجود بیادت باشیم. آمین!!


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ جمعه بیست و یکم مهر 1391 ] [ 14:24 ] [ لبخند خدا ] [ ]

خاک خوشبخت

سالها پیش از این

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم همین

یک کمی خاک که دعایش پر زدن آن سوی پرده آسمان بود

آرزویش همیشه دیدن آخرین قله ی کهکشان بود

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک را برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

راستی من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات اینهمه از خدا دور هستم!

عرفان نظر آهاری

دل نوشت1: یه حسی دارم که خیلی نابه. میتونم بگم که از بین هر 10 نفر یه نفر دچارش میشن. بیشتر هم تو سن و سال خودمه. میدونید مشکلم اینه که نمیتونم جوونی کنم. نمی تونم شاد باشم. نمیتونم الکی بخندم. جک بگم و بقیه را بخدونم. یه نفر که باهاش احساساتم را در میان گذاشتم و از اعتقاداتم گفتم بهم گفت تو مشکت اینه که زیادتر از سنت فکر میکنی و می فهمی. به مطالبی می اندیشی که خیلی ها تو سن های بالا هم حتی بهشون هم فکر نمیکنن. راستش نمی دونم این خوبه یا بد! اما میدونم که وجودم داره ذره ذره خورد میشه. باید یه جوری به خودم کمک کنم. خدایا کمکم کن.

دل نوشت2: به نظرم خیلی کارهایی که ما انسان ها می کنیم خیلی بیهودس. چرا باید وقتمون را برای این کار های بیهوده یا گفتن مطالب که اصلا هیچ هدفی ندارن و ارزشی در اون ها نیس بگذرونیم؟ البته خیلی ها با این اعتقاد من مخالفن اگه تو هم مخالفی لطف کن و من را یه جوری قانع کن. چون خیلی دارم اذیت میشم.

دل نوشت3: سکوت. خیلی زیباست. به نظرم از هر حرف و سخنی زیباتره. خیلی جاها سکوت بیشتر از حرف زدن جواب میده. من اکثر اوقات ساکت هستم. سکوت را به صحبت ترجیح می دم. به نظرم توی سکوت چیزی نهفتس که توی هیچ چیز وجود نداره. سکوت فریاد نگفته هاست. عاشق سکوتم. سکوت همراه با تامل.

دل نوشت4: دلم برای کودکی تنگ شده است. برای خندیدن های الکی. دعواهای زودگذر. برای دوست داشته شدن. برای بی ریا بودن. برای این که کسی لپم را بکشه و بگه شیطون. برای اون دروغ های ضایع بچگونمون. برای گذروندن زمان بدون هیچ استرسی. برای نقاشی کشیدن. برای خراب کردن وسایل مامان. آه خدایا کاش انسان ها فرصت دوباره زندگی کردن داشتن. چقدر خوب می شد من که به شخصه می دونستم چی کار یاید بکنم. و این موضوع ادامه دارد...


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ دوشنبه هفدهم مهر 1391 ] [ 22:40 ] [ لبخند خدا ] [ ]

آدمک، خدا همین جاست

آدمک آخر دنیاست بخند.

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند

دل نوشت1: تا حالا شده تو زندگیت احساس کنی از خدا خیلی دور شدی. می تونم بگم که این از بدترین حس هایی هست که تا حالا داشتم. دوست دارم مثل قبل به خدام نزدیک بشم و توی قلبم حسش کنم. مدتیه که بنده ی خوبی واسش نبودم اما حالا به دنبال جبرانم. تو هم اگه حتی یه ذره،  قد یه وجب از خدا دور شدی موظب خودت باش. مبادا این فاصله بیشتر بشه. سعی کن هر روز بیشتر از قبل حضور خدا را تو زندگیت و تو قلبت حس کنی. خدا خیلی بزرگه.

دل نوشت2: اون آدمی که واقعا آدم باشه. یعنی هنوز یه جرعه آدمیت تو وجودت باشه همیشه یه ندای درونی باهاش نجوا میکنه. آره. وجدان . زدی به هدف. دیدی وقتی یه کار اشتباهی می کنی مثل کنه میچسبه به وجودت ! چند وقته وجدان درد گرفتم در حد تیم ملی. دِ لا مصب ول هم نمیکنه. خدایا چه کنم. می دونی بعضی وقتا بعضی بیماری ها هم غنیمته ها. مثل آلزایمر. اما نه خدایا یه وقت خشمت نگیره دچارم کنیا. به این نتیجه رسیدم که قبل از هر کاری، حتی قبل از کوچک ترین تصمیم هام خیلی در موردش فکر کنم. خیلی ضروریه. چون اگه یه وقت یه اشتباه کوچولو بکنی دیگه قابل برگشت نیست.

دل نوشت3: دورویی. به نظرم: بیماری خیلی پیشرفته و بزرگیه که هنوز واسش دارویی کشف نشده. خیلی ها دچارش شدن اما خودشون نمی دونن. علایمش را خود فرد متوجه نمیشه اما بقیه که ذهنشون خیلی ظریف و با اندیشس خوب علایمش را می فهممند و گاهی وقت ها با کار هایی که فرد مبتلا انجام میده دیگران چه ضربه هایی که نمی بینن. از آدم دورو بدم میاد. خدایا همشونا شفا بده و کمکمون کن این ویروس را هیچ وقت هیچ وقت دچار نشیم.

دل نوشت4: حس میکنم طبع ادبیم چند وقتیه خاموش شده. دیگه تو وجودم شعله نمیکشه تا حرف دلمو زیباتر بیان کنم. چه حس بدیه وقتی از انجام کار هایی که ازشون لذت میبری و به قولی عشق می کنی منع بشی. خیلی دردناکه.از وقتی که مدرسه ها باز شده کمتر وقت میکنم کارهایی را که دوست دارم انجام بدم و دچار یه پوچی شدم. دلیلش را هم نمیدونم.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 ] [ 16:12 ] [ لبخند خدا ] [ ]

پرواز تا او

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی، پرواز را.

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو

اضافه می کن.دویدن بیاموز چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی، دیر.

و پرواز را یاد بگیر نه برای این که از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.

دل نوشت1: تا حالا شده حرفی بزنی و بعد از گفتنش پشیمون بشی. وای خدایا. چرا؟ از وجدان درد دارم می میمیرم. ای کاش اون لحظه زبونم می برید. اصلا لال میشدم. میدونی همیشه باید مواظب حرف زدنمون باشیم چون حرفهای ما مثل میخی هایی هستند که اگه به دیوار فرو برند برای همیشه جاشون باقی میمونه. خدایا کمکم کن خودما ببخشم. خیلی حس دردناکیه. نیاز دارم یکی درکم کنه.

دل نوشت2: بعد از حدودا یک ماه دیروز گریه کردم. نمیدونی چقدر سبک شدم. گریه که چه عرض کنم در حد چند قطره اشک. بازم خدا را شکر. حداقل مطمئن شدم که چشمهام دچار خشک سالی نشدن. بازهم دلم می خواد گریه کنم. بلند بلند. زار زار. دوست دارم صدام تا هفت آسمون بره. آه خدایا.

دل نوشت3: خیلی بده که حس کنی کسی توی این کره خاکی دوستت نداره. شاید کسانی باشن که دوستت داشته باشن اما تو حسشون نکنی مثل پدر و مادرت. میدونی فکر کنم هنوز حس دوست داشتن را به طور واقعی درک نکردم. اما دنبال یکی می کردم که واقعا دوستم داشته باشه. خدایا کمکم کن تا بتونم دوست داشتن را درک کنم و خدایا از همه مهمتر دوستم داشته باش.

دل نوشت4: توی زندگی مون خیلی دوراهی ها وجود دارند. مطمئنم که تا حالا بهشون برخوردی. و از بین اون دو راه یکی را انتخاب کردی. دلم می خواست بدونم اگه به جای این راهی که رفتم اون راه را رفته بودم الان سرنوشتم چی بود . الان توی چه جایگاهی قرار داشتم. کاش انسانها فرصت زندگی دوباره داشتن تا راه های دیگه را هم امتحان می کردن.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ شنبه هشتم مهر 1391 ] [ 2:30 ] [ لبخند خدا ] [ ]

معبودا فقط تو

my god:

I worship you with a lot of love

just you

این از جملاتیه که واسه خدا زیاد می نویسم.

دل نوشت۱: به یاد آوردن بعضی از خاطرات خیلی جالبه. خاطراتی که هیچ وقته هیچ وقت تکرار نمی شن. خاطراتی که از به یاد آوردنشون لذت می بری و با خودت میگی کاش دوباره تکرار می شدن. گاهی اوقات هم حاضری هر کاری بکنی تا دوباره تحقق پیدا کنن. چند روزه دنبال تحقق خاطرات خوشی هستم که فکر کنم موفق نمی شم. اما به قول یکی از دوستام که زیاد توی این خاطرات خوشم بوده نا امیدی بزرگترین گناهه. خدایا کنارم باش.

دل نوشت2: آه خدایا. دلم می خواد داد بزنم. بلند بلند. ای کاش همه ی آدما واسه چند دقیقه هم که شده کر می شدن تا بلند بلند فریاد می زدم و باهات حرف میزدم. دلم می خواد برم کوه و فریاد بزنم بگم خدا کجایی. و بعد از چند ثانیه انعکاس صدا ما بشنوم. وای که چه لذتی داره. اینم یکی از آرزو  های منه.

دل نوشت3: دنبال تفاوت ام. از یکرنگی ها و روزمرگی ها بدم میاد. دوست ندارم هر روزم مثل قبل باشه. به نظرم این خیلی مهمه که هر روز متفاوت باشی. این طوری زندگی جالب تره. فقط یادت نره که خدا جای خودشا باید همیشه تو زندگیت داشته باشه. چند روزیه زندگیم یکسانه و رنگ و بوی خدا نمیده. خدایا کمکم کم تا دوباره حست کنم.

دل نوشت4: آهای آسمون با اون همه ستاره،  آیا یه ستاره واسه من داری؟ وقتی بهت نگاه میکنم یه حس قریبی دارم.


برچسب‌ها: چایی با طعم خدا, متن زیبا
[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 20:18 ] [ لبخند خدا ] [ ]